Saturday, June 18, 2011

باز من تنبلی کردم و گفتم مینویسم و ننوشتم. با توجه به تجربه دیروز در ترجمه فکر کنم باید این نوشتن رو جدی بگیرم اگه نه فارسی نوشتاری به کل از یادم میره!
آیدین گفت چرا نمینویسی؟ گفتم همش غرغره آخه! حالا همون غرغرا رو مینویسم تا دلم خنک شه!
یه سوالی این چه صیغس که خانوما دارن که میگین میخوام چند روز نبینمت که دلم برات تنگ بشه؟! خب ببینم بدون دلتنگی آدم نمیتونه کسی رو دوست داشته باشه؟! نکنه این برمیگرده به اصطلاح دوری و دوستی؟! تا جایی که من عقلم میرسه دوستی با نزدیکی رابطه خیلی قویتری داره!
رو میزم دو کپه کاغذ و نقشه هستش که یه سری جاش سطل آشغاله و یه سری هم یه مشت کار عقب افتادس که جرات نمیکنم بهش دست بزنم. کلا خیلی نامرتبه دیگه!
بانک عزیز این ماه قسط وام رو یه بار از حسابم کم کرده یه بار از حقوقم که خیلی بهم خوش بگذره! نه من خیلی درآمد بالایی دارم و گردش حسابم میلیونیه حالا اینا هم باید گیج بزنن هی!
فکر کنم واسه صبح روز شنبه به اندازه کافی غر زدم! تا ببینم دوباره کی غرغرم میاد! 

0 comments:

Post a Comment