Back For Good
This the first post after a couple of months. Well, I'm back, I'm alive and kicking!! I try to keep posting regularly.
This the first post after a couple of months. Well, I'm back, I'm alive and kicking!! I try to keep posting regularly.
دلم برا خیلی چیزای ایران تنگ شده ولی وقتی میبینم اینجا چقدر راحت میشه با یه غریبه خندید و بعد هم بدون هیچ حرف دیگه گذاشت رفت احساس میکنم که ما تو ایران یه مشکل اساسی داریم که تا به همدیگه میرسیم داریم به زمین و زمان فحش میدیم!! من اینجا نه فامیلی دارم و نه دوستی و احساس تنهایی هم بهم دست نمیده. وقتی وسط یه مال یه سکو گذاشتن و چند پسر رقاص دارن مردم رو سرگرم میکنن و همه باهاشون هماهنگ دست میزنن و پا میکوبن و من بین جمع یه عده ایرانی میبینم که حتی اینجا هم نمیتونن تو جمع خوشحال باشن خیلی ناراحت میشم! وقتی ایرانیایی میبینم که معلوم نیست حجاب دارن یا نه فکر میکنم که آخه ما کجا رو اشتباه رفتیم که به اینجا رسیدیم! کجا راه رو گم کردیم که وقتی بهم میرسیم سعی میکنیم هویتمون رو قایم کنیم. دلم برا اون دختره که تو باجه بانکی که من حساب دارم تو امارات مال کار میکنه میسوزه، و البته به حال خودمون تاسف میخورم که این دختر یا انقدر بدی از ایرانیای دیگه دیده که با وجودی که اسم و تمام مشخصات من و حتی پاسپورتم رو دیده باز هم من از فارسی صحبت کردنش پای موبایل باید بفهمم که ایرانیه یا اینکه اون هم انقدر از ایرانی بودنش شرمندس که نمیخواد کسی بفهمه از کدوم کشوره! امیدوارم بتونم در حدی بتونم یه ایرانی خوب باشم و نظر آدمای بیشتری رو نسبت به ایرانیا عوض کنم.
مدتهای زیادی میشه که چیزی اینجا ننوشتم. دو دلیل ساده داشت: دسترسی درست به این اینترنت نداشتم و بعد هم هنوز میز درست درمونی ندارم که کامپیوترمو روش بذارم و فعلا کامپیوتر رو ساب ووفر هست و من نشستم زمین و اینا رو مینویسم.
اینو به عنوان اولین پست از اینجا قبول کنین تا زندگیم سر و سامون بگیره و یه روده درازی حسابی در وصف اوضاع و احوالم بکنم!
بالاخره بعد از یک ماه تاخیر و اینها بلیط من رو گرفتن و من فردا صبح ساعت 5 پرواز دارم. حالا اینکه باز روز آخری من چند صدتا کار داشتم و همش به بدو بدو گذشت بماند. ولی همچنان معتقدم یه خیر عظیمی در این قضیه بود، چون من باز هم بطور اتفاقی یکی از دوستای قدیم رو امروز تو بانک دیدم و کلی حال و احوال کردیم و اینها! پشت بعدی از اونور آبهای خلیج فارس میشه احتمالا!
من نمیدونم شرکت به این بزرگی وقتی من رو استخدام میکردن فکر نکردن که برای من باید فضای کار هم در نظر بگیرن که حالا یه ماهه دارن تلاش میکنن این فضا رو فراهم کنن تا من بتونم برم اونجا کار کنم؟!! همکار عزیز دیشب پروازش بود که بسی باعث شادی و سرور من شد چون دیگه تو هواپیما و مراحل دیگه نباید با هم باشیم که خب طبیعتا خیلی خوبه چون اگه اصولا استرسی وجود داشته باشه فقط مربوط به کار خودمه و دیگه نباید دائم به نگرانیهای شخص دیگه ای توجه کنم! این دفعه هم باز گفتن هفته دیگه تا ببینیم هفته دیگه چی میگن!!
این طرح زوج و فرد هم واسه خودش بساط جالبیه! سر یه خیابون پلیس هست و سر بعدی نیست. البته این به نفع من تموم شد که با خیال راحت رفتم تو طرح و کارم رو انجام دادم.
این تاخیر کار من میتونه دو حالت داشته باشه: یا خیری عظیم در این کاره، یا شری عظیم!! فعلا از خیر بودنش اینکه من دارم تقریبا تمام کارهای پدر گرامی رو رفع و رجوع میکنم و در ضمن یه کنسرت و دو تا عروسی دعوت شدم و یکی از دوستای قدیمیم رو دوباره پیدا کردم و در ضمن مادر گرامی هم تنها نموند و زودتر از من رفت پیش بقیه فامیل! در شر بودنش اینکه من الان با چمدون بسته و بدون غذا باید تو خونه تنها باشم!! حالا شما حساب کنید این قضیه بیشتر شره یا خیر.
حالا که بالاخره تصمیم گرفتن برای ما بلیط بگیرن که بریم، تا آخر هفته دیگه بلیط جا نمیده و من همچنان در ایران در خدمت خلق مسلمین خواهم بود!! البته یه حالت بهتر وجود داره که یهو دلشون بسوزه و برامون بلیط بیزنس کلس بگیرن!! (آخره ترجمه بود این بیزنس کلس)
من نمیدونم واقعا تهیه مقدمات رفتن دو نفر انقدر کار داره که من الان دو هفتس ویزام اومده ولی هنوز برام بلیط و هتل نگرفتن که برم!! الان بیشتر از یک هفته هم میشه که من چمدونم رو بستم گذاشتم وسط اتاق. و دیگه واقعا حوصلم از بیکاری داره سر میره! الان چند ماه هست که هیچ برنامه ای تو زندگیم شروع نکردم تا ببینم این کار رفتن چی میشه و دیگه تحملم تموم شده!
احساس میکنم ما ایرانیا دیگه بیشتر از این نمیتونیم خودخواه باشیم. یعنی اگه فراتر بریم باید یه تعاریف جدیدی درست بشه. ما حاضر نیستیم یه لحظه پشت چراغ قرمز واستیم تا چراغ سبز بشه و رد بشیم. یه کم با فاصله تو صف واستیم که دائم جلویی رو هل ندیم. یه کم اجازه بدیم هر کسی برا خودش هر جور دوست داره زندگی کنه و درک کنیم به ما ربطی نداره که میخواد تو زندگیش چیکار کنه. و کلی مثال دیگه. و من متاسفم که بگم منم یه ایرانیم با کلی از این مشخصات!!
تو شرکت ما تقریبا همه کاری سر و ته انجام میشه! اول میگن بیکارین. دوم میگن براتون کار پیدا میکنیم. بعد کار پیدا میشه ولی فقط یه عنوانه. بعد ویزا میگیرن برات. بعد از اونجا که در مرحله سوم فکر نکردن خب این آدمی که ما استخدام کردیم رو میخوایم چیکار میرن فکر کنن که باهات چیکار کنن. نتیجه این میشه که من صد بار تا حالا با همه خداحافظی کردم و دوباره دیدمشون و الان چند ورز میشه که چمدون بسته من وسط اتاق داره خاک میخوره!
بالاخره این ویزای کار هم اومد و من تا حدود یک هفته تا ده روز دیگه میرم دوبی! دوستانی که نمیرسم باهاشون تماس بگیرم و خداحافظی کنم رو از همینجا باهاشون خداحافظی میکنم و امیدوارم تو دفعه هایی که برمیگردم ببینمشون.
و من همچنان در خماری به سر میبرم! البته کارهایی هست که به اندازه کافی سرم رو گرم کنه ولی باعث نمیشه یادم بره که بیشتر از یک ماه میشه که همه زندگیم در حالت تعلیق هستش و هیچ کاری نمیتونم بکنم و هیچ تصمیمی نمیتونم بگیرم.
خب اینم سال 1387! من که هیچوقت خیلی حس خاصی نسبت به سال نو و این حرفا نداشتم و هنوز هم ندارم، فقط میدونم که تا اطلاع ثانوی بیکارم!
اول که شروع کردم به خداحافظی خیلی حس خاصی نبود ولی وقتی نوبت خداحافظی با رویا جون و امین رسید دیگه نتونستم تحمل کنم. درسته که به شکل عجیبی دیگه خیلی از چیزی ناراحت نمیشم ولی دیگه از سنگ هم نیستم که وقتی امین تو بغل من داره هق هق گریه میکنه منم گریم نگیره!
تو مملکتی زندگی میکنیم که به خاطر تبعیض مذهبی و قوانین مسخره نمیتونی با دوستات که از پدر مادرهای غیر مسلمون به دنیا اومدن درست رابطه داشته باشی!! چه ایرادی باید تو قوانین نوشته و نانوشتمون باشه که همه اقلیتها سعی میکنن از ایران برن؟!! چه ایرادی هست که ارامنه ما که از اقوام اصیل ایرانی هستند که به خودشون میگن ارمنی و یه ما میگن ایرانی؟!! مگه غیر از اینه که مه یه جا به دنیا اومدیم، یه جا بزرگ شدیم و یه جا داریم زندگی میکنیم؟!! چرا زرتشتیا به اجداد ما بخاطر تغییر دین نسبت ترسو بدن یا ما رو عرب بدونن؟!! من نمیخوام بگم برابری حقوق زنان مهمتره یا آزادیهای مذهبی ولی خب چرا برای برابری و آزادیهای مذهبی یک تومار با یک یا هر چند میلیون امضا جمع نمیکنیم؟!! در اکثر جاهای دنیا سفید و سیاه، مسیحی و یهودی و هر دین دیگه دارن با هم زندگی میکنن و ازدواج میکنن و بچه های اونها هم یاد میگیرن که همینجور که خودشون با مخالفت با عقاید قدیمی به دنیا اومدن سعی میکنن که به اون عقاید قدیمی برنگردن. این مسائل هم فقط مال ایران نیست! تو عربستان زنها برای بدست آوردن حق رانندگی در حال تلاش هستند و سرکوب میشن. در امارات به خونه هایی که افراد مجرد با هم زندگی میکنن حمله میشه و جریمه میشن در حالیکه این زنها و مردها اکثر برای کاهش هزینه زندگی و امکان ادامه کار و فعالیت مجبورن این شکلی زندگی کنن و شاید که اکثرن هیچ رابطه خاصی هم با هم ندارن و فقط شبها تو یه اتاق کوچیک 4-5 نفری میخوابن تا اصلا سقفی بالا سرشون داشته باشن.